خرید بک لینک
نمی دانست چرا دلش می خواهد یکی مدام بهش محبت کند و نمی دانست چرا دوست دارد که من همیشه در ذهنش باشم ولی می دانست وقتی از خواب بیدار میشود من یادش می ایم و دوستش دارم،ولی نیستم.u202cu202bمن خوب میدانم که زندگی یکسر صحنه ی بازیست،من خوب می دانم،اما بدان که همه برای بازیهای حقیر افریده نشده اند.u202cu202bچیزهای قشنگ تکرار نمیشوند.u202cu202bمن دارم میروم،پیش از این که از دست بروم باید از این شهر بروم.u202cu202bبادکنک همیشه با باد اخری میترکد،یادت باشد یک فوت مانده به اخرنخ ببندی.u202cu202bآدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد.u202cu202bهمه در سکوت مرگ فرو رفته اند.#سمفونی_مردگان

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 14:47

ساعت 8 و نیم شب جمعه هست و فقط 7 روز مونده که این قرن هم تمام بشه و سال 1400 بشه. فک میکنم سال دیگه خیلی باید خاص باشه و کلی کار داریم که باید انجام بدیم. 
حس سبکی خاصی دارم در پایان این سال و ته دلم قرص قرص هست. مریم روی کاناپه خوابیده و من دارم اهنگ شادمهر گوش می کنم. حس خوبی دارم از این همه آرامش از این همه اتفاق خوب که امسال کنار مریم افتاد. با قلبی ارام همراه با عشق دارم به قرن بعد وارد می شم. 
 

برچسب: نویسنده: سام شمس تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 14:47

صفحه بندی